خوابیدن
امشب بابای نگار خیلی خوابش میامد.بچه ها رو از ساعت 8 خوابونده بود.اگر چه اونا نخوابیدن و من مجبور. شدم تا ساعت 11 سرگرمشون کنم .بلاخره خوابشون برد
Zahra || Saturday, September 10, 2005
5:59 PM
بابانگار