بابانگار

تماس

دوباره امروز از مهد نگارین خونه تماس گرفتند که اگه امکان داره برم دنبال نگار چون مریضه. خیلی ناراحت شدم. اولا بچه ام مریض بود. دوما دیگه یاد گرفتند تا تقی به توقی می شه خونه تماس می گیرند، حالا اومد و من نبودم یا نتونستم همون لحظه برم .فقط بجه را تا وقتی که کاملا سالمند نگه می دارند، شایدم بچه های ما خارجیهارو. خداد تومن هم پول می گیرند، هیچی هم ظرفیت ندارند. سوما امروز روز فاشینگ بود و کوفت بچه ام شد.همچی با شوق دو تائی لباسهای عروسشون رو پوشیده بودند.به اصطلاح پرنسسین شده بودند. خیلی هم لباسها به اشون می اومد.
بچه های دیگر هم لباسهای متفاوت پوشیده بودند. پسرها اکثرا لباس پلیس، دزد دریایی،کاوبوی، و ایندیانا پوشیده بودند. دخترها هم لباس حیوانات، عروس، پرنسسین، جاروگر و غیره. خلاصه امروز که نگار این همه به انتظارش نشسته بود اینجوری حرومش شد.
حالا تصمیم دارم اگه یک بار دیگه خونه تماس بگیرند، باهاشون برخورد کنم.