بابانگار

تنها

امشب نگارین برای اولین بار تو اتاق خودشان خوابیدند. نتیجه اش فردا معلوم میشه. روحیه خوبی داشتند. دو، سه روزیه حالشون خیلی بد بود. در جهنمی که ما برای خودمون درست کرده بودیم،شریک بودند. جالب اینجاست ما به راحتی این چیزها رو فراموش می کنیم.ولی اونها برای همیشه تو ذهنشان ضبط می کنند. و اونی که در این ماجرا لطمه خورد،جگر گوشه هایم بودند.مسئوایت بچه داری سنگین تر از اون چیزی است که خیال می کنیم. متاسفانه به شبی همه محبتهای خود را بر باد می دهیم. وبا این کار اعتماد خود را از فرزندانمان جلب می کنیم. و این بود قصه دو شبی که برای نگارین قصه نخوندم.